السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

114

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

يعنى تقابل سلب و ايجاب ، عدم و ملكه ، و تقابل تضايف نيز چنين است . نسبت واحد فقط ميان دو چيز برقرار مىگردد . تناقض ميان دو چيز واقع مىشود ، همانطور كه عدم و ملكه ميان دو چيز واقع مىشود و همين طور تضايف . گواه بر مطلب بيانى است كه صدرالمتألهين در اسفار دارد وى مىگويد : ضد شىء واحد بيش از يك چيز نيست و اگر شىء واحدى را ديديم كه با اشياى متعددى در تضاد است اين به جهت آن است كه وى مشتمل بر جهات متعددى است . فى المثل انسان در حالتى كه سرد است با شىء حار مانند كترى آب جوش در تضاد است و در همين حال از آن جهت كه سفيدپوست است با رنگ سياه در تضاد است . در اين جا ضديت انسان با حرارت و با سياهى به جهت آن است كه اين شىء واحد در حقيقت مشتمل بر جهات متعدد است . يعنى از آن جهت كه سرد است با حرارت در تضاد است و از آن جهت كه سفيدپوست است با سياهى در تضاد است . در واقع اين شىء واحد يك چيز نيست كه با چند چيز در تضاد است . بلكه چند چيز است . در حقيقت تضاد ميان خود صفات مانند حرارت و برودت و سواد و بياض وجود دارد و انسان بالعرض با اين اوصاف تضاد برقرار مىكند . اما اگر ديده شد كه شىء واحد مانند انسان با چند چيز ضديت دارد و مخالفت او با اضداد خود از يك جهت بيشتر نيست . در اين‌جا در حقيقت انسان فقط با يك چيز ضديت دارد . فىالمثل انسان بارد با آتش و اشعه خورشيد و جريان برقى كه حرارت توليد مىكند ، ضديت دارد . تمام اين اضداد از اين جهت با انسان ضد هستند كه داراى حرارت هستند و حرارت موجود در اينها با برودت موجود در انسان ضديت دارد . بنابراين شىء واحد از جهت واحد نمىتواند چند ضد داشته‌باشد . و اگر شىء واحدى مانند انسان بارد يا سفيدپوست با اشياى متعددى مانند حرارت و سياهى در تضاد است اين از جهات عديده مىباشد نه از جهت واحد .